پول پول پول
فکنم
فکنم الان داری خوب درس میخونید واصن به من فکر نمیکنی.
نمیدونم اون روز چرا بغض داشتی امید وارم تقصیر من نباشه.
نمیدونم دوباره میتونیم مثل قبل باشیم یا...
سوپرایز
امروز بدون هیچ برنامه ای ساعت ده یازده صبح منو پسر دایی کلاس پنجم رفتیم آکواریوم ..از اون طرفم رفتیم تله سیژ دوچرخه سواری .اصلا دوست نداشتم برم وتا زمانی که اونجا بودم تقریبا بیحس بودم ولی الان احساس میکنم لذت بردم.
تیپم خیلی ضایع بود یه پالتو قرمز تنم بود زیرشم لباس سفید بنفشم .شالم هم پیدا نشد به احتمال زیاد مامانم با خودش برده بود منم مجبور شدم روسری بپوشم که طرحش شلوغ بود خیلی روسری ضایع بود ولی مجبور شدم. بدون چادر خیلی معذب بودم . همش لبه های پالتوم رو بهم نزدیک میکردم کاش پالتوم مشکی بود چند روز دیگه میرم یه پالتو رنگ تیره میخرم .اگه پولی باشه.🥲
موقع اومدن دوتا دختر نوجوان توی اتوبوس بودن وزیاد حرف میزدن ، سرمون رو بردن. موقع برگشتن هم یه دختر بود با دوستش صحبت میکرد دانشجوی پزشکی بود و داشت در مورد آزمون تخصصش حرف میزد. اینم از شانس منه🥲هرجا که میرم باید یکی به من یادآوری کنه که نتونستم پزشکی قبول بشم دوست داشتم جاش باشم.😢
اما کلی عکس های قشنگ از آکیواریوم وماهی ها گرفتم .زیاد شلوغ نبود اما بازم معذب بودم فکنم به خاطر چادر ایناست. عادت ندارم. چند تا عکس هم از خودم گرفتم که زیاد تعریفی ندارد.
توی راه که میخواستیم بریم سوار تله سیژ بشیم چند تا پسر جون داد میکشیدن بعد بالای سرمون رو نگا کردم دیدم صدا از اون بالاست .وقتی هم سوار شدیم دیدم اونا هم دارن از روبه رو میان بهشون اشاره کردم وبه پسر داییم گفتم اینا همونا هستن که جیغ میکشیدن .اونا هم انگار شنیدن یکیشون گفت درست فهمیدی 😅
دلم برای fتنگ شده🥲
هنوز
هنوز که هنوز به این فکر میکنم که دوباره شروع کنم به خوندن برای کنکور اما انگار مشکلات بیشتری هست...
مثل هزینه ی انصراف و... خیلی مزخرفه . هنوزم مثل یه فکر وسواس گونه تو ذهنم هست وخیلی منو ناراحت میکنه اونقدر دردناکه که میخوام بشینم گریه کنم.
الان انگار زندگیم هدفی ندارد.دچار روز مرگی شدم الان به هیچی علاقه ندارم.به شدت به پول نیاز دارم .
Fخیلی عجیب بود انگار اونشبی که تماس گرفته بود بغض داشت وگفت نمیخوام دیگه تا کنکور باهم صحبت کنیم ومنم گفتم مشکلی نیست . در واقع از وابسته شدن خوشم نمیاد دیگه خسته بودم برای همینم راحت و بدون هیچ سوالی قبول کردم .الان بیشتر دهنم درگیر خودمه.
تنهایی
نمیدونم میتونم توی دانشگاه دوست پیدا کنم یانه .آخه من شخصیت درون گرایی دارم .شاید دربرخوردای اول خوب بتونم صحبت کنم اما ادامه اش رو نمیدونم .امیدوارم هم سن و سال های خودمم باشند و به خاطر سنم مسخره نشم .
احساسی که دارم اینکه شاید هیچ وقت نتونم ازدواج کنم و کسی ممکنه منو دوست نداشته باشه🥲
ولی عمیقأ دوست دارم کسی منو دوست داشته باشه مبهم احترام بزارم.یه دوستی تو مایه هایfکه دوست صمیمی بود میخوام اما خب طبیعتاً جنس مخالف باشه. چون با fدرمورد خیلی چیزا صحبت میکردیم رابطه آروم وعمیقی داشتیم. ولی با توجه به این دوره زمونه فکر نکنم پیدا کنم.
احساس میکنم من مال دهه 50و60 اصن شبیه یه دختر 22یاله توی این دوره زمونه نیستم.
گاهی
خیلی دوست دارم از پیش مامان بزرگم برم فضای خونه به شدت سمی در واقع من اصلا با مادربزرگم مشکلی ندارم مشکل اصلی این جو شلوغ .خیلی دوست دارم برگردم به خونمون چیه شرایط آروم داشته باشم اما....شرایط خونمون بدترهاصلا دوست ندارن من برگردم واینم از شانس کنه بخت برگشته است واقعا من چه اذیت وآزاری میرسونم.
این جاهم با زبان بی زبانی بهم گفتن تو غذا و.. استفاده میکنید بدون هیچ هزینه آیه ای خب تقصیر من چیه مگه من خودم دوست دارم وضعیتم این باشه .
تخیلی دوست دارم برگردم خونه ویه اتاق داشته باشم پر از سکوت و بدون حاشیه من شرم وخجالت میکشم از اینکه بگم بابام زورش میاد تو اتاق بالایپشت بوممون یه بخاری بزاره تا من یه مکان مطالعه داشته باشم.
چرا هنوز زنده ام ؟ هنوزم به این فکر میکنم که کاش شرایط جوری بشه که بتونم کنکور بدم🥲
نمیدونم دوست دارم به جایی برسم که دغدغه پول رو نداشته باشم یه زندگی آروم ...
این روزا
خب این روزا فشار زیادی رو دارم تحمل میکنم . فکنم تنها راهی که دارم فقط نوشتن هست. خیلی دوست دارم برم پیش مشاورم اما خب پولشو ندارم فعلا.ماه قبلی حداقل زمانم به بطالت نمیگذشت برای آزمون زبان درس میخوندم که اونم کند خورد بهش به خاطر حواس پرتی خودم روز آزمون رو فراموش کردم😢😑
به احتمال زیاد باید زبان پیش ۱و۲,رو بگذرونم پوفف ... امیدوارم دردسر نشه برام.
هنوزم که هنوز انگار به این پذیرش نرسیدم که من نتونستم قبول بشم و باید با این موضوع کنار بیام ،هنوزباورم نشده که دیگه تموم شده و بایدتا ته این رشته رو برم.
از اینکه تو چشم اون یه آدم موفق نشدم ناامیدم😢 باورم نمیشه که من تبدیل شدم به یه آدم حسود ، من هیچ وقت توی زندگیم به کسی حسودی نکردم زندگیم خیلی کم و کاستی داشته ها اما هیچ وقت حسرت زندگی بقیه رو نمیخوردم همیشه امید داشتم همیشه به خودم احترام میزاشتم خودمو دوست داشتم مطمئن بودم که آینده بهتر میشه اما.... الان به آدم افسرده، شکست خورده، عقده ای که دراز حس منفی هر روز داره گریه میکنه تا توی مجازی دختر های هم سن سالش رو میبینم که رشته مورد علاقه اشو میخونن کلی زبان ومهارت دارن پارتنر خوب دارن ولی موفق هستن حسرت میخوره از خوشحالی اونا خوش حال نیست.
چند ساعت پیش عکسای اون خانم رو دیدم با خودم فکردم چقدر روزگار برای همه متفاوت یه نفر همش درحال خوش گذراندن واصلا مشکلی ندارد اما ینفرم مثل من حتی نمیتونه یه لباس گرم مناسب بهره چون پول ندارن ومن ممکن توی چشم بقیه یه آدم زشت وشلخته بنظر بریم درحالی که نمیدونه من نمیتونم... هیییخیلی دوست دارم کارکنم حداقل پولی بیاد دستم اینجوری هم بهم اعتماد بنفس میده هم از این فضا دور میشم هم یه مشکلی ازم حل میشه اما متاسفانه نمیذارم امیدوارم
بهمن بیاد برم دانشگاه ممکنه از این رخوت در بیام🥲
دوست دارم ....
دیگه نمیتونم
واقعا خسته شدم کاش ورق برگرده.
الان توی بیپولی مضخرف گیر کردم . به هدفم که پزشکی بود نرسیدم توی 22سالگی تازه دارم میرم دانشگاه اونم آزاد توی این بی پولی. خانواده ام از هم پاشیده کسی رو ندارم ازم حمایت کنه.
توی ارتباط برقرار کردنم مشکل دارم .تنهام . افسردگی هم دارم.
میدونم دارم غر میزنم اما انگار به ته خط رسیدم. انگار نمیکشم . هر تلاشی هم میکنم بیفایده است. میخوام برم زبان پول ندارم.میخوام برم ورزش تغذیه ام رو درست کنم تا از لاغری شدیدی در بیام بازم پول ندارم.....
نمیتونم برم سر کار .. مهارتی هم ندارم واقعا چیکار کنم ... بعد 4سالم که برم سر کار یه پرستار میشم باید حقوق متوسط (کارگری)حالا اونش مهم نیست ولی از اینکه میگن آدمو فرسوده میکنه فوق ال عاده کار استرسی .میترسم!! همین الانشم ضعیف بشم هستم یعنی از پیش برمیام
بیخود
خیلی
ععصبیم صبح رفتم از بیمارستان نوبت ام از آی بگیرم بیمارستان آموزشی بود. وقتی دانشجو های هم سن و سال خودمو دیدم خیلی اعصابم بهم ریخت قرار بود امسال سر کلاس های علوم پایه پزشکی باشم. اما حالا چی.....هیچ چیز اونجوری که دلم میخواست پیش نرفت واقعا چرا من اینجام برای چی زنده ام .....
زندگی خیلی مضخرفه من فقط به دنیا اومدم حسرت زندگی بقیه رو بخورم کلی تا الا استرس سختی توهین وبی احترامی دیدم.
درصورتی که خیلی ها هستن هم سن من اما دارن زندگی میکنند.