من
احساسات زودگذرم رو اینجا ثبت میکنم . ممکن درست یا غلط باشه. نظرات ثبت نمیشوند. صرفا افکارم واحساسات تلخ وتکرارشونده رو مینویسم .
احساسات زودگذرم رو اینجا ثبت میکنم . ممکن درست یا غلط باشه. نظرات ثبت نمیشوند. صرفا افکارم واحساسات تلخ وتکرارشونده رو مینویسم .
دوستم میگه آسمونش خیلی اسرار آمیزه. یه چند روزی وقتی کلافه ام شروع میکنم به نقاشی کشیدن تا اینجوری یکم از غم و استرس دور بشم.
خیلی ما امید هستم چرا باید آرزو هام دود بشه هوا قرار نبود اینجور بشه خیلی بده در اوج جوانی این همه دل مرگی خیلی بده.. الان باید سال سوم پزشکی میبودم اما با دست های خودم با سرنوشتم مسیرم عوض شد الان تنها کار پا پس نکشیدنه😢😞
امروز باtرفتیم کوه قرار بود هفته قبلی بریم البته دیگه حوصله نداشتم بهmبگم چون درس و دانشگاه داره ازتون طرفم درگیر فامیل های خودشونو واقعا دوست نداشتم این تفریح به هفته بعد مولکول بشه. خلاصه تا حالا نرفته بودیم با با پرس وجوسوار از راننده ها سوار اتوبوس شدیم چیه مسیر رو پیاده رفتیم وبهش رسیدیم چون دقیق نمیدونستم از کدوم ورودی بریم تا اون مکانی که میخوابم رو ببینیم همینطور یه راست رفتیم بالا خیلی خلوت بود و تقریبا کسی نبود فقط اول مسیر رو نیمکت نشستیم کمی خوراکی خوردیم یه خانواده ام کنارمون روی سکو بودن بعد شروع به حرکت کردیم تو مسیر کسی نبود اولش یه آقای کوهنورد رو دیدم گفتیم بریم ازش بپرسی از کجا باید بریم تا برسیم که سریع رفت در آخر یه اکیپ دختر و پسر رو دیدیم رفتن بالاتر از ما نشستن ماهم نشستیم اون پایین یه چند دقیقه ای مدیتیشن کردیم البتهtبعد از چند دقیقه چشماش رو باز کرد چون اعتماد نداشت یناراحت یکم شدم گفتم تو منو اسکول کردی چرا چشمانم باز کردی گفت زیاد راحت نیستم واین حرف ها بعد چند دقیقه گفتیم بلند شیک بریم که یه پیرمرد رو دیدیم tگفت ازش بپرس از کدوم مسیر باید بریم منم پرسیدم گفت باید از این مسیر بریم بعد دوستم رو دید گفت شما افغان هستید من خیلی به کشورتون سفر کردم بعد پرسید پدرت کدوم شهر اونم گفت کابل اما اینجا بدنیا اومدم از من پرسید کجایی ام من گفتم ایرانی ام وهمین جا بدنیا آمدم مشروع کرد یه بند حرف زدن پناهم تاحلا کسی باهاشون صحبت نکرده بود مجبور شدیم از روی احترام گوش بدیم از خودش تعریف کرد که چقدر پول داره بعد مارو نصیحت کرد گفت حتما تحصیل کنید کار کنید مستقل بشید دستتون تو جیب خودتون باشه اگه شرایط هست زبانتون رو تقویت کنید کنارش کار کنید پولاتون رو طلا بخرید بعد مهاجرت کنید کشور خارجی اینجا دیگه امیدی بهش نیست شما دخترای خوبی هستید مواظب باشید کسی ازتون سو استفاده نکنه خیلی جا ها هستن که برای کار از زنا سو استفاده میکنند من پول هوایی که در آوردم با زحمت و تلاش بود زندگی خیلی سختی منم داشتم پدم معتاد بود من از بچگی کار میکردم واز این حرف ها چون دوستم تا حالا از اینجور آدما ندیده بود توی این بین سوال هم پرسید برای منم جذاب بود ولی خب من همیشه برخوردم سرد بوده البته منم از روی اجبار به حرفاش گوش میدادم واین بین لبخند میزدم. کلی غر زد از وضعیت مملکت ، بعد درمورد دین حرف زد آخرشم گفت ببخشید سرتون رو درد آوردم ومیخواست راه رو نشون بده من میخواستم بگم ممنون ما دیگه باید بریم ولی دوستم گفت ممنون میشیم راهرو نسونمون بدید مارو راهنمایی کرد یکم ترسیدم هم خلوت بود وهم اون غریبه بهمون شربت تعارف کرد به زور ما هم نرسیدیم لیوان هارو توی بطریمون خالی کردیم بعدشم رسیدیم اونجا چون قبلش درباره شغل پدرامون پرسید بهمون گفت شمارشون رو بدید اگه کاری خواستم بهشون میگم ما هم اون موقع احمق بودیم و شماره وفامیلمون رو گفتیم:/ بعدشم که هی اصرار کرد گفت تا یه جایی میرسونمتون گفتیم نه راحت نیستیم خداروشکر احمق بازی درنیوردیم بعدم برگشتیم خونه وتو مسیر هی خودمون رو سرزنش میکردیم چرا با غریبه حرف زدیم درسته اون خیلی حرف زد ولی ماهم نباید این اطلاعات شخصی رو بهش میگفتیم البته از طرز حرف زدنش معلوم بود که قصد بدی ندارم ولی تو این دوره زمونه نمیشه به چشمانم اعتماد کنی برگشتم وقضیه رو به مادربزرگم گفتم اونم گفت اشتباه کردید از این به بعد مراقب باشید امید وارم اون پیر مرد فراموشی بگیره یا موبایل وسیم کارتش به فنا بره به هر حال فکنم نه دوستم نه من دوست نداریم یه آقایی زنگ بزنه به پدرامون وبگاه اره مادختراتون رو توی کوه دیدم هرچند که قصد اون طرف خیر باشه نمیدونم چرا آنقدر احمق بازی درآوردیم تجربه ای شد برای بعد البته دید گاهمون تغییر پیدا کرد اما خب برای مایی که همش تو خونه بودیم وبا غریبه ها ارتباط نداشتیم ترسناکه تازه فهمیدیم که چقدر ساده هستیم
خب امروز خداروشکر تونستم دوباره شروع کنم البته شروع طوفانی نبود به هر حال این هفته رو سخت نمیگیرم آروم آروم شروع میکنم ، فقط ظهر بعد از یک ساعت مطالعه به شدت خوایم اومد دیگه خوابیدم خواب طولانی بود بعدم گیج. بودم نمیدونم فکنم به خاطر ناراحتی پنهانم هست که توی این چند روز ظهر ها میخوابم قبلاً این طوری نبودم که ظهر ها آنقدر بخوابم، البته قبلاً خیلی فشار روانی روم بود برای همین نمیتونستم بخوابم . به هر حال سعی میکنم امسال بیشتر به سلامت روانم توجه کنم تا بتونم به هدفم برسم. امید وارم بدنم باهام کنار بیاد و دیگه زود خسته نشم.
خب این کنکور هم تموم شد انگار همین پارسال بود که حیرون بودم ونمیدونستم چجوری شروع کنم از کجا شروع کنم چه چیز های رو بخونم یا علی گفتم و فتم کتابخونه و شروع به درس خواندن کردم واقعا نمی دونستم چجوری بخونم شاید برای کسی که در اوج افسردگی بود همش افکار منفی و خودکشی داشت خیلی سخت بود که مثل بقیه درس بخونه قرص های افسردگیم رو قطع کردم مشروع کردم به خواندن حالم بهتر شد افکارم روی درس متمرکز شده بود اما از اونجایی که بقیه رو میدیم که مشاور دارن کتاب های مختلف دارن روحیه ام رو از دست دادم اما من مجبور به ادامه بودم به جایش یا کتاب از کتابخونه میگرفتم پدر آخرم با گوشی pdfهارو دان کردم اشتباه دیگه ام این بود که از کتابخونه به خاطر فشار مقایسه کردن خودمم با دیگران به خونه آمدم که باز دهیم رو خیلی کمتر کرد ، یه اشتباه دیگه ام این بود که وقتی دیدم در درس ریاضی ومحاسباتم ضعیف بودم از فیلم آموزشی استفاده نکردم. من باید به خودم اعتماد میکردم وطبق برنامه خودم پیش میرفتم در کنارشم میتونستم از خودم آزمون قلمچی رو بگیرم. چیزی که فهمیدم این بود که کند بودم چیه خاطر روش آموزشی غلطی که متناسب با سطحم انتخاب کرده بودم همش از برنامه قلمچی عقب میوفتام هی به این فکر میکردم کی میتونم تموم کنم بدون اینکه عمیق یاد بگیرم ومرور کافی داشته باشم. درسته این نتیجه زیاد جالب نمیشه اما من تلاشم رو کردم خیلی چیزا یادگرفتم.میخوام بازم ادامه بدم. فقط مشکلم با اینکه آیا میتونم با کیفیت مد نظرم درس بخونم ودر کنارش هفته ای دوبار کلاس یوگا برم ومیخوام کلاس دستیاری دندون پزشکی رو برم چون الان 21ساله ام هست وباید به فکر یه مهارت وکاری باشم. کاش کلاس های شب برگزار بشه
دوهفته دیگه به کنکورم مونده ومن آروم هستم نمیدونم تاثیر قرص یا کنار اومدم با شرایط حال ، زندگی خیلی عجیبی تا به امروز داشتم .
از ۱۷سالگی تا الان درگیر افسردگی شدم واز زندگی دست شستم متاسفانه خیلی از فرصت ها رو از دست دادم و خیلی از شرایط با من راه میومدم.
وضعیت درس ریاضی افتضاح است با اینکه ساعت ها صرف مطالعه اش کردم اما تنها میتونم تا الان سه بخش رو تکمیل کنم امیدوارم بدرد بخوره.
شیمی هم چندان راضی نیستم ترجیح میدم روی حفظیات تمرکز کنم.
فیزیک اوضاع کمی بهتره اما وضعیت زیست خوبه امیدوارم بتونم هرچقدر که خوندم رو سر جلسه ازش استفاده ببرم.