نمیدونم اینجارو چیکار کنم این یه بخش تاریک من بود که توش همه چی نوشتم بدون قید و بندی واصلا نگررت ان نبودم دارم چه چرت و پرتی میگم نوشته هام از لحاظ دستور درست هستن اصلا یا اشتباه
کلی برون ریزی کردم دیگه به عخرای ارتباطم با مشاورم میرسم خوب باید پذیرفت یکم برای من درونگرای تشنه محبت سخته امیدوارم آخرش به هدفم که پزشکی برسم چون واقعا تلاش کردم درسته خیلی شرایط خوبی نداشتم تا از پیش بربیام اما دکه چه میشه کرد با چشم گریون پر از ترس و استرس وحرف شنیدن و کلی مسخره شدن به زور سینه خیز راه افتادم چشمام توی این راه داغون شد از بس که یا گریه کردم یا بیست و چهار ساعت برای دیدن فیلم خوندن جزوه وحل کردن سوال ازش استفاده کردم دیگه مغزمم مثل دوره دبیرستان زیاد باهوش نبود سریع خسته میشدم و میخواستم بخوابم من با وجود این همه خستگی درد ادامه دادم درسته پرفکت نبود و نیست اما امیدوارم سر جلسه ورق برام برگرده من واقعا دلم میخواد من افسوس میخورم از اینکه بقیه شرایط بهتری از نظر مالی جسمی و ... دارن ومن اونارو نداشتم ولایت کلی انرژی صرف میکردم .
من به .. علاقه دارم اما مثل دوست داشتن های قبلی فقط یه چیز خیلی دور بعید امید وارم در کنار خانواده اش همیشه شاد و خوش حال باشه