امروز بدون هیچ برنامه ای ساعت ده یازده صبح منو پسر دایی کلاس پنجم رفتیم آکواریوم ..از اون طرفم رفتیم تله سیژ دوچرخه سواری .اصلا دوست نداشتم برم وتا زمانی که اونجا بودم تقریبا بیحس بودم ولی الان احساس میکنم لذت بردم.

تیپم خیلی ضایع بود یه پالتو قرمز تنم بود زیرشم لباس سفید بنفشم .شالم هم پیدا نشد به احتمال زیاد مامانم با خودش برده بود منم مجبور شدم روسری بپوشم که طرحش شلوغ بود خیلی روسری ضایع بود ولی مجبور شدم. بدون چادر خیلی معذب بودم . همش لبه های پالتوم رو بهم نزدیک میکردم کاش پالتوم مشکی بود چند روز دیگه میرم یه پالتو رنگ تیره میخرم .اگه پولی باشه.🥲

موقع اومدن دوتا دختر نوجوان توی اتوبوس بودن وزیاد حرف میزدن ، سرمون رو بردن. موقع برگشتن هم یه دختر بود با دوستش صحبت میکرد دانشجوی پزشکی بود و داشت در مورد آزمون تخصصش حرف میزد. اینم از شانس منه🥲هرجا که میرم باید یکی به من یادآوری کنه که نتونستم پزشکی قبول بشم دوست داشتم جاش باشم.😢

اما کلی عکس های قشنگ از آکیواریوم وماهی ها گرفتم .زیاد شلوغ نبود اما بازم معذب بودم فکنم به خاطر چادر ایناست. عادت ندارم. چند تا عکس هم از خودم گرفتم که زیاد تعریفی ندارد.

توی راه که می‌خواستیم بریم سوار تله سیژ بشیم چند تا پسر جون داد میکشیدن بعد بالای سرمون رو نگا کردم دیدم صدا از اون بالاست .وقتی هم سوار شدیم دیدم اونا هم دارن از روبه رو میان بهشون اشاره کردم وبه پسر داییم گفتم اینا همونا هستن که جیغ میکشیدن .اونا هم انگار شنیدن یکیشون گفت درست فهمیدی 😅

دلم برای fتنگ شده🥲