خدایا دندون هامو به تو میسپارم🥲
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند ۱۴۰۳ ساعت توسط سپید موی
|
خدایا دندون هامو به تو میسپارم🥲
لعنتی خوابش رو دیدم . مثل همون موقع ها درگیر امتحان بودم .البته امتحانش فرق داشت داشتم زبان میخوندم🥲
تا جایی که یادمه هر دوم با شور وشوق داشتیم صحبت میکردیم در مورد دانشگاه و حاشیه هاش.
اما اون دیگه نیست و هیچ وقت زنگ نمیزنه. خودش زندگی مستقلی داره . وایی نمیدونم ازش دلگیر باشم یا نه ؟!
نمیدونم اونم مثله بقیه منومسخره میکنه یانه؟!
چرااا من؟؟؟