ترس
از این میترسم که مادر بزرگم بمیره بعد من کجا برم چیکار کنم. . دیشب و امروز فشارش پایین بود بهش نکن وشیرینی دادم . چند روز به این فکر میکردم که اگه بلایی سرش بیاد وبره من واقعا بی کس میشم کاش قبلاً به فکر بودم مستقل تر میشدم هم وابستگی کمتر میشد هم آنقدر نمی ترسیدم. شاید بهتر این چند ماه رو پیش پدر و مادرم باشم تا بتونم یکم آرومتر بشم.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت توسط سپید موی
|